سلام دوستای مهربون
امیر من دیروز رفت یزد ... دوباره من تنها شدم تنهای تنها ... ای خدا تا کی تنهایی ؟؟؟ 
باید تا تیر منتظرش باشم تا برگرده این ۳ ماه واسه من یه عمر می گذره
خیلی داغونم اصلا حالم خوب نیست .... 
امیرم باور کن تا تو برگردی من می میرم .... 

سلام ...
۱۲ روز ندیدمش ... حالا امروزم که می خوام ببینمش بابا منو میرسونه خونه ![]()
جمعه هم داره میره یزد ... 
این بار دیگه من از دوریش دیوونه میشم شایدم برم پیشش چون دیگه طاقت دوریش و ندارم
دیگه خسته شدم و نمی دونم چکار کنم ؟؟؟ 
فقط حالم خیلی گرفتست ... ![]()
من خیلی حالم بد ... 
اما هیچکی نمیفهمه که چه قدر حالم بد ؟؟؟ ![]()

درد تاریکی ست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گم شدن در سینه ی بازارها
آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زر نشان
آمده از دور دست آسمان ....
که هستم من؟ یک شب گرد عاشق
که هستم ؟همان تنهای خاموش
که هستم ؟یک تکه ابری پر ز باران
که هستم؟همان اسمان خالی ز ستاره
که هستم؟یک کبوتر بی پر و بال
که هستم؟همان ده نشین ساده دل
که هستم؟یک کوچه مانده به اخر
که هستم؟همان دیوانه تر از همیشه
که هستم؟همان تبسمی تلخ وپر معنا
که هستم؟یک جاده ی کوتاه
که هستم؟همان صبح تاریک وتنها............

سلام مهربونا 
من دیشب از سفر برگشتم 
دلم واسه همتون تنگ شده بود 
هم خوش گذشت 
هم بد گذشت 
ولی ای کاش امیرم باهام بود جای خالیش و خیلی احساس می کردم 
آخه دوری دلتنگی میاره !
دلتنگیاتم نمیتونی به کسی بگی ...
من از سفر میام...
با اسب خستگی
از فتح یک سراب
با سایه بونی از گرمای افتاب
با زخم خار و شن
سوغات کوره راه
با گل سنگی به دوش
از دشت بی ریا
یه کوزه اب سرد
یک سفره نون می خوام
کو ......کو بسترم کجاست
من از سفر میام
.....................
و چه دردها از این سفر به جاست
من از سفر میام که با تو سر کنم
تو جاده های عشق با تو سفر کنم
.............................
در بر بگیر منو من از سفر میام....
سلام به همتون
، شماهایی که همیشه با اومدنتون خوشحالم کردین 
من فردا نیستم دارم می رم سفر 
دلم واسه همتون تنگ میشه 
این بوس هم واسه همه مهربونا 
راستی عید همتونم مبارک 
آب هست
خاک هست
" جوانه خواهم زد "

این روزا ... دلم یه جای دنج میخواد ... یه کلبه چوبی در یک جای سرسبز ...
سلام ...
چرا هیچ کی نظر نمی ده فقط ۱ نظر !!! 
سلام دوستای مهربونم 
دلم خیلی براش تنگ شده این ۶ روز اندازه ۱ سال برام گذشته 
دوریش خیلی برام سخته امیدوارم برای اونم همینطور باشه ... 
خوب بیخیال تصمیم گرفتم این ۱۴ روز باقی مونده رو شاد باشم و بی خیال غم ها

۵ شنبه داریم با عموها و عمه ها جمعیتی می ریم بندر عباس
آخ جون خیلی خوشحالم چون خیلی بهمون خوش می گذره 
این منم 
اینم انسیه 
اینم مائده ![]()
اینم عطیه 
اینم عاطفه 
ولی حیف خیلی جای عاطفه خالیه 
خانوم تازه یادش اومده بشینه واسه کنکور بخونه 
من موندم چه قدر این دختر انگیزه داره 
با دختر عموها و پسر عموها اونجا می ترکونیم 
نیلوفرم از 19 خرداد 68 می آیم ... از درون دل مادری که عاشقانه دوستش میدارم و از درون دل آنهایی که بودنشان به من زندگی داده است